![]() |
![]() |
|
| شعر و متن |
|
وباز عمرها میگذرد
ثانیه به ثانیه روز به روز هفته به هفته ماه به ماه وحال سال به سال یکسال از فراق غزیزی گذشت عزیزی که بودنش برای همه گرمایی بود ومهرش لطافتی برای دوست داشتن برای مردم چه زود یکسال شد و برای کسانی که مهرش را در قلب داشتن چه سخت یکسالی که برایشان چندین سال گذشت و حال باز چه سالهای می اید و چه سالهای دیگری خواهد رفت ...... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 1:0 توسط پاییز |
|
|
زندگی روزی امدی و روزی دیگر خواهی رفت حال چه زندگی فرصتت دهد یک روز یا اگر زیاد فرصتت دهد دو روزی و بس زندگی بیشتر از این نیست و رفتن عزیزان ما امتحانی برای ماست در برابر تحمل سختی و غم اینکه پیش ما نیستن و فرصت اینکه فکر کنیم که نوبت ماهم نزدیک است و نوبت نزدیک شدن ما به اول صف چه زود میرسد و وقتی به اول صف رسیدی پولت را که همان اندوخته معنوی و خدایی در دنیا هست را میدی تا نانی که همان جایگاهت در بهشت است را بهت بدن و از صف خارج میشی و نوبت نفر بعدی میشه و این صف هرجند طولانی باشه به اسانی و یک چشم به هم زدن به اخر میرسه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 0:32 توسط پاییز |
|
|
اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمیدانم... اینجا شده پاییز آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است آنجا را نمیدانم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:0 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
چرا غصه یکدم رهایم نکرد
چرا دست باران دعایم نکرد زچشمم فرو ریخت دریای اشک کسی گریه بر چشمهایم نکرد دریغا دریغا که چشمان تو به باغ غزل آشنایم نکرد تو در معبر صد بهاری و من دریغا خزان هم رهایم نکرد "یه جا خوندم خوشم اومد"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:17 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
افلاطون میگه : اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش چون کار دل دوست داشتنه ... درست مثل کار چشم که دیدنه ... ولی اگر کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه
******************************************************************* بخشش هنگامی آسان می شود که ما بتوانیم دیگران را بشناسیم و به ضعف های خودمان و این که ما نیز امکان اشتباه کردن داریم معترف باشیم ******************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 2:38 توسط پاییز |
|
|
نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته بکن یک لامپ را در خانه خاموش نمی دانی که صد جا برق رفته ؟ تمام شهر از بالا به پایین و از پایین به بالا برق رفته نمی بینم ستاره در سماوات از اینجا تا ثریا برق رفته خداوندا به کل شهروندان بده �صبراً جمیلا� برق رفته ! اگر دارند چادر برق رفته اگر دارند ویلا برق رفته ندارد فرق دارا با ندارا(!) عدالت را! چه زیبا برق رفته رود مجنون که ups بیارد سر میک آپ لیلا برق رفته چو برقت می رود خوابت می آید(!) لالا لالا لالالا برق رفته پیامک می زنی: �meeting canceled� ندا! سارا! سمیرا! برق رفته فلانی در سخنرانیش می گفت: �لذا ایضا لهذا برق رفته نبودِ برق یک بحث جهانی است همین الان اروپا برق رفته به جان حضرت حافظ که چندی است سمرقند و بخارا برق رفته...� جواب بچه را بابا چنین داد: نمی یابیم قاقا برق رفته به جای قصه ی دارا و سارا از این پس: آب بابا برق رفته دعاهامان نمی گردند اجابت مگر در عرش اعلا برق رفته؟! �مسلمان نشنود کافر نبیند� که حتی در کلیسا برق رفته! �بیا تا دست یکدیگر بگیریم� بیا کاری بکن تا برق رفته فضا آرام و تاریک و رمانتیک درست عین تو فیلما! برق رفته و مردی با زنش می گفت هر شب صدا کم کن که سیما برق رفته! �مرا کیفیت چشم تو کافی است� ولی افسوس! حالا برق رفته �الا یا ایها الساقی ادر کـَ...� که ناگه بین اجرا برق رفته! اگر قدر انرژی را بدانیم نمی بینیم فردا برق رفته خودم اســراف کردم در همین شعر بسی ور رفته ام با �برق رفته� درون بیت بیتش آب بستم و در مصرا به مصرا برق رفته! دوباره ماند شعرم نیمه کاره دوباره باز گویا برق رفته... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:58 توسط پاییز |
|
|
وای من حس غریبی دارم
حس تنهایی و بی بال و پری حس غربت حس گریه حس احساس بد بی پدری "الهی بمیرم بابایی" ۷/۶/۱۳۸۷ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:57 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
چه زيبا! گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد ! چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:19 توسط پاییز |
|
|
||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:8 توسط پاییز |
|
|
پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥
خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا دارد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:24 توسط پاییز |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:22 توسط پاییز |
|
|
گر مرا مي جويي ؟؟؟
با درختان بنشين سبزه ها را درياب گوش فرا ده به صداي خوش اين حيوانات تك تك ثانيه ها را بشمار هديه كن عشق و محبت به خدا دار بزن دروغ و نفرين گناه آهسته قدم بزن با سكوت معني كن زندگي را با دوستان شعرهايت را بخوان با نگاه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:18 توسط پاییز |
|
|
عزیزان به خدا راست میگن که با تمام فقر هرگز محبت را گدايي
نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خريداري نکن ... مسلما آنچه
را که بدست مي آيد و بدست می اوری .. عشق و محبت
نخواهد بود
هیچ وقت حسرت وتوقع محبت از کسی نکن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:43 توسط پاییز |
|
|
لا لا لا لا بخواب دنیا خسیسه
واسه کم آدمی خوب مینویسه یکی لبهاش تو خوابم غرق خند ه ست یکی پلکاش تو خوابم خیس خیسه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:59 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
ای غم تو بهترین همزبان دقایق حیات من!
لحظه های هستی من از تو پر شده است ای جدای تو بهترین بهانه گریستن! بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:53 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
تو مثل بارون اومدی عاشق و آشنا
اومدی خنده شد گریه هام تو را میخواسته دل از خدا اگه نباشی میرسه غربت از راه دور نمیره سایه از شهر نور میشکنه عاقبت این غرور "حسین استیری" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:29 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
يكبار خواب ديدن تو به تمام عمر مي ارزد،
پس نگو!...
كه روياي دور از دسترس خوش نيست، قبول ندارم...
گرچه به ظاهر جسم خسته است ولي دل درياييست، تاب و توانش بيش از اينهاست،
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد، باشد...
دوستت خواهم داشت بيشتر از ديروز،
باكي ندارم از هيچ كس وهركس،
كه تو را دارم عزيز... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:59 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
میخواستم زندگی کنم، راهم را بستند
ستایش کردم، گفتند خرافات است عاشق شدم، گفتند دروغ است گریستم، گفتند بهانه است خندیدم، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم! « دکتر علی شریعتی» |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:6 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
دلتنگ .>
اول شعرم باز اسم تو را میگذارم نه !!! جای اسم قشنگت این بار نازنینم می گذارم ( سر سطر ) جای دل تنگی ............ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:35 توسط پاییز |
|
|
گناه لحظه های روشن تو نیست
اگر تقدیر من خاکستری است دستهای تو لحظه های سرشاری است و لحظه های تو مثل دستهای تو مهربان است لحظه های تو دستهای توست و دستهای تو اولین و اخرین لحظه های شعر من است. شاعر: سهیل محودی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:18 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شوي، حس كني هنوزم دوسش داري
|
| پیوندهای روزانه |
|
فال حافظ ترفند اخرین قبض تلفن همراه استخاره با قرآن آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مدیر وبلاگ ( الهام ) پاییز |
| پیوندها |
|
دچار يعني عشق تنهايي درده يا درمون درده چون ميگذرد غمي نيست دنیای سبز |